|
از بودنش ، نفس میکشم ، چون هوای وجودم است نازنین
|
|
|
|
||||
|
« دلتنگی هایت را
به باد بسپار ، گوئی که از اول نبوده است ... »
رو به من کرد و گفت : « مراقب آنچه که میان من و توست ، باش ... » و من از آن لحظه به بعد ، دلم را به دلش گره زده ام ، گره ای که حتی با دندان هم ، بازنشدنی ست . و اینگونه بود که من ، هنوز هم تا همیشه ، عاشقش هستم ... --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت : برای تو می نویسم به تمامی ،ای سراپا همه خوبی ، نازنینم ، همسرم ...
+
نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خط به خط خاطراتم را با تو
تجربه می کنم . با تو جنگل های جواهردشت سبز است و زیبا ... بی تو نازنینم این خاطرات وصیت نامه ی زندگی ست و جواهردشت هم کویری ست خشک و بی روح ... جواهر دشت رامسر ـ جمعه ۲۷/۶/۱۳۸۸
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت ۱ : این شعر را در حالی که با نازنینم غرق در طبیعت جواهردشت رامسر بودم به نازنینم تقدیم کردم ... پی نوشت ۲ : به تو می اندیشم ، تک و تنها به تو می اندیشم ، ای سراپا همه خوبی ، نازنینم ...
+
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
۱ ) تا حالا شده که دلت بسته به دل کسی باشه که بخوای به قیمت حتی نبودنت ، باشه ، حضور داشته باشه ، نفس بکشه ، حتی با این بها ؟!
دیشب هنگامی که چشماشو بسته بود و به خواب آرومی رفته بود ، چشمامو به صورت زیباش دوختم و از خدا خواستم - از ته دل و بی تکلف و اغراق - که من بشم نذر سلامتی و وجودش . آمین .
۲ ) حالا که از فرودگاه بر می گردم - تنها - این شهر با تمام آشنایانی که در آن دارم ، غریبه ایست که بی وجود نازنینم دهشتناک است و از حد طاقتم برای تحملش ، افزون تر . تنها دل به امیدی خوش دارم که مرا چند روز دیگر به او می رساند . ای کاش چشمانم را می بستم و سه شنبه می آمد و من کنارش بودم و ... --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت ۱ : این نوشتارم را از سر دلتنگی نوشته ام . خدا نکند : خاطر نازنینم از آن آزرده شود . پی نوشت ۲ : « دل من یه گلدونه که ... » پی نوشت ۳ : د و س ت ت دارم نازنینم ... پی نوشت ۴ : یه تشکر ویژه از ملیحه بانوی عزیز دارم که توی حرم آقام امام رضا ، من و نازنینیمو از دعای خیرش محروم نکرد و برای ما نماز خوند ... الهی همه چیز به ساز دلت باشه . آمین ... بقیه پی نوشت ها : نازنین نازنین نازنین ...
+
نوشته شده در جمعه 20 شهریور1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هر چه را دیده ام ، جز تو ، ای آنکه دیده منی ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت توسط رضا
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
هر چه را ديدم ، جز تو نديدم ، اي آنکه ديده مني ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شب بود و تاريکي . سياهي بود و ظلمت . غوطه ور در نيستي . دستي آمد از بند سياهي هاي خودخواسته ام . حالا تابلوي او را نوازش مي کند ،
پائين اين تابلو را مي بينم : به قلم نازنينت ...
+
نوشته شده در سه شنبه 10 شهریور1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دستانم را در دستانش فشرد و نگاهی سرشار از محبت به چشمانم هدیه داد و سرش را روی صندلی گذاشت و کنار من ، آرام آرام خوابید . من نگاهم را به جاده انداختم و دوباره محو صورت زیبایش شدم . طاقت نیاوردم و آرام خم شدم و بوسه ای از چشمان بسته اش چیدم و در دل آویختم و دوباره چشم به جاده دوختم . هنوز به تهران زیاد مانده است ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ۱ : این نوشته واقعی بود و تقدیمش میکنم به نازنینم ، همسرم . پی نوشت ۲ : می خواهم نازنینم بداند بی او من نیستم . پی نوشت ۳ : از ملیحه خانوم یه تشکر ویژه دارم که هیچوقت من و نازنینمو فراموش نمی کنه .
+
نوشته شده در دوشنبه 9 شهریور1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
صبح روز دوشنبه ۲۶/۵/۱۳۸۸ ، از هر صبحی که خدا به من داده بود ، قشنگ تر بود ، حتی از صبحی که فهمیده بودم : زنده خواهم ماند ...
با تو زندگی هر لحظه اش برایم زندگی دوباره ست نازنینم ...
+
نوشته شده در جمعه 23 مرداد1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به دنبالت می گردم و نمی یابمت ...
بر زبان از نبودنت ، گله می کنم ... و باز نمی یابمت ... و چنان غرق در توهم خویشم که : یادم رفته است که تو همیشه با منی ... و شاید از من به من نزدیکتر ... کافیست نگاهی به خود کنم ... تو خود منی نازنینم ... امان از من ...
+
نوشته شده در جمعه 16 مرداد1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امید ...
به امید زنده ایم ، و بی امید مرده ایم قبل از میرانده شدن ... این روزها از هر چه گذشتیم بجز این واژه ، این تک واژه ... و هر کسی جستجویش در پس امیدی ست که بهانه زندگی ست برایش ، بودنش ، نفس کشیدنش ... درست همین روزها بود پارسال ، که در ناامیدی کامل بسر می بردم از رنج تنهائی ، بی کسی ، بیهوده گی و کوله باری از اندوه روی شانه هایم ، که هر لحظه ترس فرو ریختنش بود برایم ... از راههای سراسر عبور کردم و عبور کردم ، تا آنکه خود را در بیابانی خشک و خالی از من دیدم . نذری برایش کردم - به واسطه آن کس که در شیعه ، انتظارش امید است برایم - از سر اینهمه فشار توامان . ادای این نذر آن بود که دستان کسانی که از من بی کس ترند را بگیرم . الان که نازینینم در کنارم است ، سرم را بالا کردم و دیدم این روزها روز اوست . ای عزیزترینم - مهدی جانم - تو نزد خدا بوده ای و هدیه ات نازنین ترین موجود خدا بود برایم - نازنینم - پس من نیز می آیم برای ادای نذرم . اگرچه این ادای نذر هیچ است به آنهمه بزرگیت ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا هیشکی نبود ... رضا بود و تنهائی ... رضا بود و بی کسی ... رضا بود و تنها امید به خدا ... تا اینکه نازنینی اومد که نازنین ترین موجود خدا بود برای رضا ... حالا ، همه کس رضا شده نازنین و دیگر هیچ ... و در آخر : یکی بود یکی نبود ، غیر از خدا و نازنین واسه رضا ، هیشکی نبود ... --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت : بهانه نوشتنم تنها توئی همسرم ، نازنینم ، تمام وجودم ....
+
نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دوستت دارم نازنینم ...
در مقابل اینهمه مهر و محبت تو ، کم می آورم و فقط سکوت میکنم ، نکند حرفی بزنم که یارای بازگوئی سپاسم به تو نباشد ... امید من ، تنها امید من : ن ا ز ن ی ن ...
+
نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در این بی پناهی های روزگار ، تنها تو ، برایم پناه شدی به اندازه تمام پناه های دنیا ...
گفتم نفسمی ، به پناه تو در این خلاء ، نفس میکشم ، عطر هوای توست که در سرتاسر ریه های خاموشم ، زنده می دارمم ... به یاد تو ، برای تو ، تنها تو و تو ... و دیگر هیچ ... نازنینم ، همسرم ...
+
نوشته شده در جمعه 19 تیر1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
امروز در مه ئی غلیظ رانندگی می کردم . ناگهان در کنار کوه ، گلی دیدم همرنگ نازنینم ، سفید و قرمز و آبی زیبا . در کنار گل ایستادم و تماشایش کردم . به یاد نازنینم افتادم . به خاطر آنکه هماره یادش در دل این کوه باقی بماند ، سیر نگاهش کردم و بی آنکه دست به گل بزنم ، با نگاهم دنبالش کردم تا جائی که از آن دور و دورتر شدم .
تا رسیدن به نازنینم در کرمانشاه عزیزم ، چقدر راه مانده ...
+
نوشته شده در سه شنبه 16 تیر1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دستانش در میان دستانم و نگاهش گره در نگاهم و گامهایش راهنمایم است ... اسیری در دستان دلش از هزاران هزار آزادی در بند دنیای بی وجودش ، شیرین تر ... --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت : برای نازنینم ، همسرم ، وجود و هستی ام : نازنین ، خواهم نوشت ، هماره و همه جا ...
+
نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
« آب را گل نکنیم ... در فرو دست انگار ... کفتری میخورد آب ... آب را گل نکنیم .... »
هنوز این شعر در کلامش به اتمام نرسیده بود که ناگهان عابری چنان برافروخته به رویش موجی از ناسزا را روانه کرد که مرد از گفتن بازایستاد و تنها نگاه کرد و اشک تمام حجم دیده اش را فراگرفت . « مردک عوضی ... توی این کشت و کشتار ... توی این همه خون و فریاد ... تو نگران گل شدن آب برکه هستی برای یک حیوان ... هان هان ... مردک { ... } ... » و مرد ماند که بگوید اگر دلمان نگران این کفتر بود که دیگر دستمان آغشته به خون و آبروی انسانی نبود . دست دوستم روی شانه هایم مرا از این خاطره گفتگوی سهراب و شاملو ، بیرون کشید و دیدم وسط معرکه غبارآلود و مه گرفته از دروغ و راست ، مرگ و زندگی ، شقاوت و مهربانی ام . همه فریاد زدند : « مرگ بر .... » و من ناخودآگاه فریاد زدم : « درود بر انسانیت ... » --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پی نوشت ۱ : از همسرم که تمام زندگانی ام است معذرت می خواهم که اینگونه نوشتم ، چون به او قول داده ام که از سیاست هیچ نگویم ، از این واژه نفرت آلود و بی ریشه ... پی نوشت ۲ : باز برای همسرم می نویسم که بداند همیشه : من عشق تو را با هیچ چیز معاوضه نمی کنم ، بجز مرگ خودم در قبال زندگانی جاودان تو و دیگر هیچ ... پی نوشت ۳ : دوستت دارم همسرم بخاطر زندگانی دوباره ای که به من ارزانی داشتی ...
+
نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نفس
بهانه ای ست : « برای با تو بودن . » بی تو ، نفس نف.. ن.. به شماره می افتد و آنگاه : باز می ایستد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در اینجا برای تو ، بخاطر تو ، به امید تو می نویسم ...
تقدیم به نازنین همسرم : نازنین
+
نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت توسط رضا
|
|
|||||
|
|||||